به تو از تو مي نويسم
به تو اي هميشه در ياد
اي هميشه از تو زنده
لحظه هاي رفته بر باد
وقتي که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بي کسي تنها کسم بود
وقتي از آزار پاييز
برگ و باغ هم گريه مي کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده روييدن آورد
به تو نامه مي نويسم ای همیشگی ای امید ![]()

خدایا!
راهی نمی بینم،آینده پنهان است.
اما مهم نیست،همین کافی ست که تو همه چیز را می بینی و من تو را.
خدایا!
نیازمند آن نیرو،شهامت وایمانی هستم
تا دریابم که در هر چه روی می دهد رحمت تو نهفته هست.
مرا خردی بخش که شکست را توقف نداند
و آن را نردباتی برای فراز به اوج ببیند.
تا دریابم،راه موفقیت را شکست های بی شمار هموار می کند.
خدایا!
هر روز راهنمایم باش.
فقط تو میدانی که خیر من در چیست.
در خرد و عشق توست که من می آسایم.
خدایا!
ذهن من چون قایقی توفان زده در تلاطم است.
آیا این قایق را آرامش می بخشی؟
خدایا!
آیا توان انجام خواست خود را به من می بخشی؟
با انجام خواست توست که آدمی به آرامش و بالاترین نیکی ها دست می یابد.
(*جی.پی.واسوانی*)